نوستالژي فرهنگي

نوستالژي فرهنگي

وبلاگ دکتر داوود رحیمی سجاسی

سينما به كدام سو؟


سينما: به كدامين سو؟

داوود رحيمي سجاسي

“ اگر نصيحت برژينسكي تئورسين يهودي الاصل لهستاني را اويزه گوش قرار دهيم و نظم نوين جهاني را قبول كنيم بايد به نفوذ فرهنگي تمدن غرب در كنار ساير برتري ها توجه كنيم و هنر سينما را شاخه اي از اين نفوذ فرهنگي قلمداد كنيم.”

 طرح مساله:

شقوق مختلفي را براي دخالت دولت اسلامي در مقوله هنر مي توانيم مطرح كنيم: هنر چيست ؟ آيا منظور اثر هنري است: شعر،تئاتر،نقاشي يا جريان هاي هنري در هر رشته مد نظر است؟ هنر حرفه اي يا آماتور (غير معيشتي) يا در قالب وشكل يا محتواي هنر ؛ كه آيا به عنوان سياستگذار معطوف به شكل و فرم هستيم يا محتوا و مضمون؟ يا اينكه دخالت دولت مستقيم يا غير مستقيم باشد و يا اگر مستقيم است ،سلبي و ايجابي يا حمايتي و نظارتي باشد.وقتي هنر به مثابه كالا شد از ديگر بازارهاي موجود كشور تاثير مي پذيرد به طوري كه اگر اگر دولت سياستي را اتخاذ كرد كه به كاهش قدرت خريد انجاميد تاثير قابل توجهي روي خريد آثار هنري هم مي گذارد. بنابر اين دخالت دولت در حوزه هنر بسيار متنوع و گسترده است.مطلوبيت دخالت دولت در هنر ؟امكان عدم دخالت دولت در هنر؟
با نگاهي به واقعيت جامعه ايران و وضعيت امروز جهان و دولت ها به يقين مي شود گفت امكان عدم دخالت دولت در هنر وجود ندارد و تمام دولت ها دخالت مي كنند . كتاب سياستهاي فرهنگي فرانسه ( حجت ا.. ايوبي) كه نوع دخالت دولت فرانسه در هنر براي تاثير گذاري در بعد نظارتي و حمايتي را بررسي كرده است. در كارنامه امريكا مدعي ترين دولت كه مباني كاپيتاليستي و ليبراليستي دارد نيز نشانه هاي جدي از دخالت دولت در بعد حمايتي و نظارتي و مميزي مي بينيم مثل ماجراي مك كارتيزم ؛ ازاد ترين كشور جهان هنرمند جهاني مثل چارلي چاپين را اخراج و تبعيد مي كند به دليل اينكه در اثارش ارزش هاي غير لبيراليستي مشاهده مي شود.چارلي چاپين بيست سال اخر عمرش را در امريكا نبود چون توسط كميته بازجويي مك كارتيزم احضار شده بود ولي حاضر نشد و در نتيجه به اروپا تبعيد شد. و يا اخيرا فيلم ساز دانماركي كه در سخنراني اش از اسرائيل انتقاد كرد از جشنواره كن اخراج شد و در دانمارك نيز احضار شد و ملزم شد اعلام كند ديگر سخنراني نخواهد كردٰ؛در دانماركي كه اهانت به پيامبر ازاد است. و متاسفانه وقتي معاونت سينمايي ما جشنواره كن را محكوم مي كند ، در صدا و سيماي ايران مجري برنامه هفت اقاي جيراني، معاون سينمايي اقاي شمقدري را باز خواست مي كند كه چرا از ان كارگردان اخراجي حمايت كرديد؟ و يا كاركاتوريست ايراني اقاي شجاعي كه نمايشگاه هنري هولوكاست به راه انداخته بود به بسياري از كشورهاي جهان ممنوع الورود مي شود. و يا بورسلي و پسرش به طرز مشكوكي كشته مي شوند ؛ زيرا غرب نمي تواند شاهد رشد سينماي بومي چين به موازات اقصاد باشد. اين مصاديق عملكرد مدعي ترين دولت ها در عرصه عدم دخالت دولت در هنر است و همينطور مي توانيم در عرصه ايجابي و جهت دهي اثار هنري و جريان هاي هنري نيز به شواهدي اشاره كنيم كه سرمايه هاي هنگفتي هزينه مي شود.مثل نمايشگاه هنري امارات كه براي هنرهاي تجسمي برپا مي شود اين نمايشگاه وضعيت هنرهاي تجسمي ايران را متحول كرده است . قيمت هاي نجومي به نرخ 700 هزار دلار براي يك عكس يا 200 هزار دلار براي يك تابلو نقاشي و حتي يكي از تابلوهاي حوزه هنري را به قيمت 170هزار دلار و يا مجسمه ايراني را بالاي 2 هزار دلار خريداري كرده اند كه به اندازه حقوق مادام العمر يك هنرمند ايراني است. لذا دفتر ايسكو در تهران مشتريان زيادي دارد كه سفارش هاي امارات را اماده كنند.و حتي بيش از ارشاد و سازمان هنري و ... تاثير گذار است. و همچنين مي توانيم به جشنواره ها اشاره كنيم و به قول شهيد اويني سينماي ايران جهاني نشده است بلكه جشسنواره اي شده است و مشخص است هر جشنواره اي چه سياستي را دنبال كرده و طالب چه محتوايي است؟يك فيلم 10 دقيقه اي سياه نمايانه يك جوان شهرستاني در جشنواره خاص چه مزايايي در پي دارد و براي هر شخصي وسوسه انگيز است.

بنابر اين هيچ دولتي در جهان وجود ندارد كه موضعي بي طرف نسبت به هنر داشته باشند چه برسد اينكه بخواهند عليه فرهنگ خودشان اقدام كنند . ولي متاسفانه دربرخي اثار سينماي جمهوري اسلامي شاهد محتوايي ضد فرهنگ ديني و بومي هستيم كه با بودجه جمهوري اسلامي عليه خود دولت اسلامي هجمه مي شود و گويا هيچ اهرم قانوني براي ممانعت وجو ندارد. وقتي اقاي شمقدري به برنامه هفت دعوت مي شود گويا ميهمان بي بي سي است كه متهم به نگاه ايدئولوژيك مي شود .فيلم جنگ ديگر مهدي كرم پور در مورد دفاع مقدس رزمندگان ايراني شبيه موجوداتي دايناسور گونه و وحشي نشان مي دهد و يا فيلمي كه در نهايت رزمنده ايراني خودكشي مي كند و يا فيلم تنها دوبار زندگي مي كنيم كه ماجراي يك گروه تروريستي است كه يك دانشجوي پزشكي ميخواهد خودكشي كند كه ناگهان تصميم مي گيرد مسبب بدبختي اش كه منجر شده از دانشگاه اخراج شود را بكشد وقتي او را پيدا مي كند يك پير مرد حزب اللهي است كه دلش به حال او مي سوزد و خود پير مرد خود كشي مي كند. و يا فيلم 444 روز در مورد تسخير لانه جاسوسي كه تمام فيلم در تمسخر امام است كه در سينما حقيقت مردم با صحبت هاي امام مي خنديدند. متاسفانه نتيجه نهايي سياست غربال جمهوري اسلامي در حوزه هنر همين رخداد حاكم است. سياست غربال يعني خودمان حرفي براي گفتن يا جهتي براي رسيدن به مقصد نداريم و گويا وظيفه ما صرفا اين است كه نگذاريم فيلمي ضد انقلاب و ضد نطام ساخته شود و البته وقتي استراتژي ما به عنوان مدير فرهنگي اين شد چون سياست هاي ايجابي نداريم و فقط خط قرمزها حضور دارند و در واقع تحت ضابطه هستيم و نه تحت ارمان ها ؛لذا مرتب اين خط قرمز ها كم رنگ تر مي شود زيرا حركتي روبه جلو و به سمت ارمان ها نداريم و فقط مراقبيم خط قرمز تحت ضابطه حفظ شود. به عبارتي ما فقط نبايد داريم حال انكه هنر روبه ارمان متفاوت است.مقام معظم رهبري هنر مطلوب را با سه شاخص معرفي مي كند :1)گسترش كمي 2)ارتقا كيفي 3)جهت گيري ارزشي؛ كه محتوا و سياستگذاري ما را تبيين مي كند . لازمه منطقي جهت گيري ارزشي در فرمايش رهبري اتخاذ مواضع ايجابي و وجودي در اين حوزه است.

به جهت محتواي غني ديني و فرهنگي و ظرفيت هاي نامحدود هنر در اين مرز و بوم هنربه مثابه تبليغ و بيان بوده و در راستاي اهداف جهاني جمهوري اسلامي ابزاري قدرتمند است چرا كه انقلاب ما فرهنگي بوده و صدور فرهنگ جز از مجراي ابزار فرهنگي ممكن نيست و از طرفي چون دشمن از اين مقوله استفاده مي كند بايد با ابزار خودش به مقابله با او پرداخت .

 بيان مساله:

“ما با سينما مخالف نيستيم بلكه با فحشا مخالفيم (امام خميني)”

فرهنگ به عنوان عنصري انسجام بخش تصور جامعه بدون فرهنگ را امري ناممكن ساخته است.


برچسب‌ها: فرهنگ - سينما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 26 7 1393ساعت 18:42  توسط داود رحیمی سجاسی | (2) نظر

پند نامه


كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي به درون يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. پس براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بميرد و مرگ تدريجي او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاك هاي روي بدنش را مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد، سعي مي كرد روي خاك ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و در حيرت كشاورز و روستائيان از چاه بيرون آمد ... *نتيجه اخلاقي : مشكلات، مانند تلي از خاك بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم: اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند * *و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود!* *وثابت كنيم گه از يك الاغ كمتر نيستيم *


برچسب‌ها: فرهنگ - داوود رحيمي سجاسي
+ نوشته شده در شنبه 26 7 1393ساعت 18:30  توسط داود رحیمی سجاسی | (1) نظر